1. جملاتی را بر رویِ دیوار بچسبانید که به شما انگیزه بدهند.

این جملات را جایی بچسبانید که معمولاً در آن کار می‌کنید. برخی از جملاتِ محبوب می‌توانند این‌ها باشند: «برای داشتنِ زندگی آسان دعا نکنید، برای قوی‌تر بودن دعا کنید؛ دعا نکنید که کار‌ها با نیروی‌تان برابر باشند، آنوقت انجامِ دادنِ کارتان معجزه به حساب نمی‌آید، در صورتی که باید معجزه کنید» (فیلیپس بروکز، نویسنده). 
 «اولین قدم را بردارید؛ لازم نیست که به کلِ پله‌ها نگاه کنید؛ تنها اولین قدم را بردارید» (مارتین لوترکینگ، مدافعِ حقوق بشر). 
 «هر روز 100% از توانایی‌تان را برای انجامِ کار‌ها به کار بگیرید. زیرا اگر امروز 80 درصد سعی کنید، فردا باید برای جبرانش 120 درصد تلاش کنید.» (نا‌شناس). 
2. این جملات را هر ماه عوض کنید.
ما انسان‌ها به همه چیز بسیار سریع عادت می‌کنیم و پس از مدتی جملاتِ الهام‌بخشی که رویِ دیوار چسبانده‌اید، تبدیل به جزئی از پیش‌زمینه می‌شوند که دیگر توجه‌مان را بر نمی‌انگیزند. برایِ جلوگیری از اتفاقِ چنین چیزی، این جملات را هر ماه با جملاتِ جدیدی تعویض کنید. 
3. کشف کنید که چه زمانی بهتر کار می‌کنید؟
احتمالاً شما در زمانِ خاصی از روز بهتر کار می‌کنید. این زمان را برایِ خودتان مشخص کرده و سعی کنید کار‌های مهم و خلاقانه‌تان را در آن زمان به انجام برسانید. این رویکرد کیفیتِ کارتان را افزایش خواهد داد. 
4. کارهایِ دشوار را اول انجام دهید.
همه ما دوست داریم که کار‌هایمان را از لیست خط بزنیم و این کار را معمولاً از آسان‌ترینِ آن‌ها شروع می‌کنیم. اما این کار از بازدهِ کاری‌تان می‌کاهد؛ به یاد داشته باشید که ابتدا کارِ دشوار را به انجام برسانید؛ هنگامی که دشوار‌ترین کارتان را به انجام رساندید، انگیزه‌تان برایِ انجامِ کارهایِ دیگر افزایش می‌یابد. 
5. هنگامی که بیدار می‌شوید، لبخند بزنید.
این کار ممکن است احمقانه به نظر برسد، اما می‌تواند کیفیتِ زندگی‌تان را افزایش دهد. ساعتی که زنگ می‌زند و صبح‌ها شما را بیدار می‌کند، «ساعتِ شانسِ» شماست؛ زیرا در هر روز شانس‌های زیادی برای آموختن، ایجادِ روابط با دیگران، استفاده از مواهبِ زندگی و لمسِ زیبایی‌ها خواهید داشت. اگر خودمان را مُجاب کنیم که به این مواردِ شگفت آور در زندگی‌مان بیاندیشیم، راهی جز لبخند زدن باقی نمی‌ماند. 
6. در انتهایِ روز، لیستِ کار‌هایی را که باید انجام می‌دادید، مرور کنید.
حتی اگر نتوانسته‌اید هر آنچه را که در لیستِ کار‌هایتان بوده است، به انجام برسانید، لیست‌تان را در انتهایِ روز چک کنید؛ از این طریق علی‌رغمِ اینکه نتوانسته‌اید هر آنچه را که می‌خواهید به انجام برسانید، پیشرفتی که داشته‌اید را به خود یادآوری می‌کنید. اما در صورتی که هر آنچه را که در لیست نوشته‌اید، انجام داده‌اید، باید به خودتان افتخار کنید. این به شما یادآوری می‌کند که وقتِ جشن گرفتنِ موفقیت‌تان است. 
7. همه چیز را جشن بگیرید.
اگر به دنبالِ موقعیتی برای جشن گرفتن باشید، مواردِ زیادی را خواهید یافت. یاد بگیرید که برای چیزی‌های کوچک نیز جشن بگیرید: مثلاً به اتمام رساندنِ یک گزارش، یا تکلیف؛ برای جشن گرفتن می‌توانید به ساحل بروید، کتاب بخوانید و یا غذا یا اسنکِ موردِ علاقه‌تان را بخورید. با جشن گرفتن شما از نکاتِ جزئی و کم اهمیت اما عمیقاً زیبایِ زندگی‌تان آگاه می‌شوید. 
8. کتاب‌های انرژی‌بخش بخوانید.
پُر کردنِ ذهن‌تان با پیام‌ها و جملاتِ انرژی‌بخش، مهم‌تر از آن چیزی است که تصور می‌کنید. اکثرِ پیام‌هایی که ما از تلویزیون یا رادیو دریافت می‌کنیم، منفی هستند: «گرم شدنِ کره زمین»، «مشکلاتِ اقتصادی» و...؛ اما در صورتی که روزانه 10 دقیقه از وقت‌تان را به خواندنِ کتاب‌هایی با جملاتِ الهام‌بخش اختصصاص دهید، توانایی مقابله با این بدبینی‌ها و نا‌امیدی‌ها را به دست خواهید آورد. کتابی که انتخاب می‌کنید، می‌تواند یک کتابِ زندگی‌نامه، رمان یا تاریخ باشد... تنها اطمینان حاصل کنید که کتاب دارای پیام‌های مثبت است. 
9. هر روز مقداری از وقت خود را به ارتباط با دیگران بگذرانید.
حتی درونگرا‌ترین انسان‌ها نیز برای کسبِ انرژی موردِ نیاز خود به برقراری ارتباط‌های منظمِ اجتماعی احتیاج خواهند داشت. هر چه باشد، هنگامی که از خود می‌پرسیم که چه چیز برایمان مهم است، ارتباط با دوستان و خانواده‌مان در ابتدایِ لیست ظاهر می‌شوند. اگر روابط تا این اندازه برایمان مهم هستند، پس جایِ تعجب ندارد که به آن‌ها وقت اختصاص دهیم. خوردنِ شام با خانواده و یا صحبت با یک دوستِ نزدیک، می‌تواند روحِ ما را شاد کند و به ما انگیزه و الهام ببخشد. 
10. دورتان را با افرادی که مثبت هستند محصور کنید.
شما باید دوستان‌تان را با دقت انتخاب کنید. شما نمی‌توانید اعضایِ خانواده‌تان را انتخاب کنید، اما می‌توانید دوستانتان را آگاهانه انتخاب نمایید. گفته شده است که انسان، میانگینی از 5 فردی است که بیشترین وقتِ خود را با آن‌ها صرف می‌کند. این بدین معناست که اگر این 5 نفر، شاد، پُر انگیزه، الهام بخش و سخت‌کوش باشند، ناگزیر شما نیز همین‌طور خواهید شد. بر عکس اگر این افراد، بدبین، بداخلاق، غیر صادق و تنبل باشند، شما نیز در مدت زمانی نه چندان زیاد، همانندِ آن‌ها خواهید شد. 
11. هر روز حداقل 15 دقیقه وقت را به تنهایی سپری کنید.
این مورد در تضاد با اجتماعی بودن نیست و تکمیل کننده آن است. در تنهایی شما می‌توانید فکر و خیال‌پردازی کنید. همچنین این زمان فرصتی است که خود را از مشغولیت‌های ذهنی جدا کنید و فکر کنید که چه چیز‌هایی واقعاً برای تان مهم هستند. 
 
مترجم: نغمه خالقی

برچسب‌ها: افزایش اعتماد به نفس, خودباوری, مارتین لوتر, کشف خود, انرژی مثبت

تاريخ : چهارشنبه 1393/09/26 | 9:57 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |
۷ از ترکیب دو عدد ۳ و ۴ ایجاد شده است که بنابر حکمت فیثاغورثی و زمانی بسیار دورتر از آن، اعدادی خوش یمن شناخته میشدند.

به عقیده بابلیان، مصریان و تمدنهای باستانی دیگر، به وجود ۷ سیاره مقدس اعتقاد داشتند. در زبان عبری لغت قسم خوردن، به طور تحت اللفظی به معنای قرار گرفتن تحت نیروی ۷ چیز است که برگرفته از هفت میشی است که در پیمان میان ابراهیم نبی و ابی ملک در بیرشیبا به آن اشاره شده است.

هرودت نیز به یک قسم عربی اشاره کرده که در آن هفت سنگ به خون آغشته می شوند.

آفرینش جهان در هفت روز انجام شده، هفته ۷ روز دارد، ۷ حسن خداداد، ۷ گناه کبیره، ۷ مرحله در زندگی انسان، ۷ طبقه بهشت و جهنم و مثالهای بی شمار دیگری در میان ادیان، ملل و اعصار مختلف از جمله مصادیق حضور جادویی عدد ۷ در زندگی و مرگ انسانهاست.

 

 

 


برچسب‌ها: عجایب هفتگانه, اسرار عدد هفت, عددمقدس

تاريخ : پنجشنبه 1393/09/13 | 9:31 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |
پس از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بیمارستان شد , او پس از اینکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهایش را عوض کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد. او پدر پسر را دید که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض دیدن دکتر، پدر داد زد: چرا اینقدر طول کشید تا بیایی؟ مگر نمیدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئولیت نداری؟ پزشک لبخندی زد و گفت: "متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دریافت تماس تلفنی، هرچه سریعتر خودم را رساندم , و اکنون، امیدوارم شما آرام باشید تا من بتوانم کارم را انجام دهم , پدر با عصبانیت گفت: "آرام باشم؟! اگر پسر خودت همین حالا توی همین اتاق بود آیا تو میتوانستی آرام بگیری؟ اگر پسر خودت همین حالا میمرد چکار میکردی؟" پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: "من جوابی را که در کتاب آسمانی گفته شده میگویم" از خاک آمده ایم و به خاک باز میگردیم ,,, شفادهنده یکی از اسمهای خداوند است ,,, پزشک نمیتواند عمر را افزایش دهد ,,, برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه ,,, ما بهترین کارمان را انجام می دهیم به لطف و منت خدا" پدر زمزمه کرد: (نصیحت کردن دیگران وقتی خودمان در شرایط آنان نیستیم آسان است ),,, عمل جراحی چند ساعت طول کشید و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بیرون آمد ,,, خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد ,,, و بدون اینکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حالیکه بیمارستان را ترک می کرد گفت : اگر شما سؤالی دارید، از پرستار بپرسید ,,, پدر با دیدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک دید گفت: "چرا او اینقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقیقه صبر کند تا من در مورد وضعیت پسرم ازش سؤال کنم؟ پرستار درحالیکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد : پسرش دیروز در یک حادثه ی رانندگی مرد ,,, وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتیم، او در مراسم تدفین بود ,,, و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد ,,, او با عجله اینجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند." هرگز کسی را قضاوت نکنید چون شما هرگز نمیدانید زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان میگذرد یا آنان در چه شرایطی هستند
برچسب‌ها: دکتر جراح, قضاوت, داستان کوتاه

تاريخ : یکشنبه 1393/07/20 | 12:0 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |
شانزده نکته که ای کاش تو مدرسه بهمون یاد داده بودن!

هر چقدر که از دوران مدرسه دور شده باشیم، چیزهایی هست که هر از گاهی باعث میشن که فکر کنیم: "آه...کاش اینو تو مدرسه بهم یاد داده بودن.."

کاش به جای یکی از ساعت های درسی، یک بار هم یه کلاس درباره ی زندگی کردن برگزار می شد. شاید هم هر از گاهی معلمی پیدا شده که سعی کنه حرف های خارج از درس بزنه...اما احتمالا ما حرفهاشون رو جدی نگرفتیم و ترجیح دادیم به جای فکر کردن به حرفهاش، به شیوه ی زندگی خودمون ادامه بدیم.خیلی موارد هست که شاید دیر، ولی بالاخره روزی توی زندگی بهشون می رسیم. فکر کنید چقدر عالی می شد اگه توی سن کمتر اینها رو یاد می گرفتیم.این نکات کاربردی رو بخونید و سعی کنید از اینجا به بعد توی زندگی جدی ترشون بگیرید:

1)قانون ۸۰/۲۰:

این یکی از بهترین روش ها برای اینه که بهترین استفاده رو از وقتتون بکنید. چیزی که قانون ۸۰/۲۰ میگه اینه که ۸۰ درصد ارزشی که بدست می آورید، نتیجه ی ۲۰ درصد از تلاشیه که انجام داده اید. این یعنی اینکه اکثر کارها و مشغولیت های ما مفید نیستند. پس میتونیم خیلی از کارها رو از لیست انجام کارمون خط بزنیم. در عوض وقت و انرژی بیشتری روی کارهای دیگه، که به نظر میرسه بازده بیشتری - چه از لحاظ موفقیت و چه از لحاظ حس رضایت درونی - دارن بذاریم.

  • 2) قانون پارکینسون

میتونی کارها رو خیلی سریع تر از اونچه که فکر می کنی انجام بدی! این قانون میگه کاری که قراره انجام بدی متناسب با وقتی که براش در نظر میگیری خودش رو کش میده و درجه ی سختی اش رو تعیین میکنه! یعنی اگه به خودت بگی ظرف یه هفته یه راهکار برای فلان مشکل پیدا می کنم، اون مشکل خودش رو سخت تر و سخت تر جلوه میده و ممکنه نتونی حتی توی یک هفته هم براش راه حلی پیدا کنی. پس وقتت رو روی پیدا کردن راه حل متمرکز کن. به جای یک روز یک ساعت، و به جای یک هفته یک روز به خودت فرصت بده. این کار باعث میشه که مغزت فقط روی راه حل و کار کردن متمرکز بشه، نه سختی کار!

  • 3) تراکتوری کار کردن!:

کارهای خسته کننده و تکراری میتونن باعث پایین اومدن سطح هیجان و به تعویق افتادن کار بشن. یکی از راه هایی که بشه اونها رو سریع انجام داد اینه که اونها رو تراکتوری انجام بدیم. یعنی چی؟ یعنی همه رو پشت سر هم انجام بدیم. اینجوری اون زمانی که برای کندن از وضعیت فعلی و راضی کردن خودتون صرف می کنید، فقط برای کار اول لازم میشه و کارهای بعدی سریع تر انجام می شن. مثلا یه نمونه از تراکتوری کار کردن اینجوریه: میزتون رو تمیز کنید/ قبض آب و برق پرداخت بشه/ سه تا تماس تلفنی که باید انجام میدادی رو انجام بده/ یه لیست خرید تره بار بنویس.

  • 4) اول چیزی بده تا چیزی بگیری:

شاید این قضیه با حستون جور در نیاد. چون معمولا همه این ذهنیت رو داریم که تا کسی برامون کاری انجام نداده نباید براش کاری انجام بدیم. مشکل اینجاست که خیلی ها اینجوری فکر می کنند، و خب طبیعتا نتیجه این میشه که در آخر هیچ کدوم کاری انجام نمی دن. اگر میخواید ارزشی که بدست می آورید بیشتر بشه (اون ارزش میتونه پول، عشق، محبت ، فرصت و خیلی چیزهای دیگه باشه...)، بهتره ارزشی که خودتون میدید رو افزایش بدید. چون در گذشت زمان شما بالاخره اونچه که از دستی دادین رو از دست دیگه ای میگیرین. پس فکر کنید چقدر خوب میشه که هیچ کاری انجام ندین و چیزی بگیرین. اما این اتفاق خیلی کم پیش میاد...

  • 5) فعالیت کن، واکنش نشون نده!:

این هم به نکته ی قبل مربوط میشه. اگه همه رفتارشون واکنشی بود، شاید خیلی از اتفاقات هیچ وقت نمی افتاد و همه منتظر مینشستند تا کسی فعالیتی بکنه... این اتفاق ممکنه بالاخره بیفته، ولی خیــــلی طول خواهد کشید! پس یه فکر به صرفه تر اینه که خودتون فعالیت کنید. به سادگی میتونید اولین نفری باشید که حرکتی میزنه و یه سری آدم واکنشی به دنبالش راه میفتن. این کار نه تنها شما رو از حس وحشتناک انتظـــار دور می کنه، بلکه باعث میشه احساس کنید اون کسی که زندگیتون رو تو دست داره و در حال کنترل کردنشه خودتون هستید، نه نیروهای جورواجور بیرونی!

  • 6) اشتباهات و شکست ها بد نیستند:

وقتی سنمون کمتر و به اصطلاح " دهنمون بوی شیر میده " و "کله مون هنوز بوی قرمه سبزی میده"، انقدر کارهای مختلف رو امتحان میکنیم و شکست می خوریم تا یاد بگیریم. اما هر چی بزرگتر میشیم، محتاط تر عمل میکنیم و کمتر از قبل روحیه ی "فعال بودن" رو داریم. چون از شکست خوردن می ترسیم، ترجیح میدیم که بشینیم تا یک نفر دیگه کاری رو شروع کنه. حالا اگه واقعا شکست بخوریم چه اتفاقی میفته؟ همه بهمون می خندن؟ آره خب، شاید بخندن. اما وقتی همچین تجربه ای داشته باشی، خیلی زود بعدش می فهمی که بابا آخر دنیا که نرسیده! و حقیقت اینه که مردم خیلی زود شکست های ما رو فراموش می کنند. اونها انقدر درگیر زندگی و مشکلات خودشون هستن که اینجور موارد براشون اهمیتی ندشته باشه! و فراموش نکنید که موفقیت توی زندگی از تسلیم نشدنه! یادتون بیاد وقتی که ۵ ساله بودین و میخواستین دوچرخه سواری یاد بگیرین. زانو ها درب و داغون می شد و شاید هم یه کم گریه میکردید. ولی بلند می شدید، لباس ها رو می تکوندید و دوباره روی صندلی اش می نشستید. پس سعی کنید اون روحیه ی بچه ی ۵ ساله رو درون خودتون زنده کنید و با یکی دو بار شکست خوردن توی کاری تسلیم نشید!

  • 7) به خودت سخت نگیر:

چرا آدمها بعد از یکی دوبار اشتباه کردن و شکست خوردن از کاری دست می کشند؟ خب، یه دلیل خیلی بزرگ اینه که دارن از درون خودشون رو میزنن! این عادت به درد نخوریه! چون فقط به ناراحتی و درد درونی ات اضافه می کنه و وقت با ارزشت رو ازت می گیره. پس این عادت رو از خودتون بگیرید و انقدر خودتون رو ملامت نکنید.

  • 8) یک دفعه صمیمی بشو!

آشنا شدن با آدمهای جدید خیلی کیف داره، ولی میتونه باعث به وجود اومدن استرس بشه. همه ی ما دوست داریم تو برخورد اول آدمهای خیلی جالب و جذابی به نظر بیایم و از صحبت های عجیب و غریب و سکوت های طولانی فرار می کنیم. بهترین راه برای انجام این کار اینه که تو برخورد اولتون با کسی، تصور کنید که اون صمیمی ترین دوستتونه. اینجوری اضطراب رو از ذهنتون دور می کنید و راحت تر با طرفتون ارتباط برقرار می کنید.

  • 9) روی چیزی که میخوای تمرکز کن، نه چیزی که نمیخوای!

شما در مغزتون سیستمی به نام سیستم فعالیت مشبک دارید که بهتون اجازه میده چیزهایی که ذهنتون روشون تمرکز کرده رو ببینید. این یعنی شما هرچقدر تمرکزتون رو روی اهدافتون بیشتر کنید، بیشتر با اونها مواجه میشید. یکی از کارهایی که برای تمرکز روی چیزهایی که میخواین میتونید انجام بدید اینه که اهداف تعیین کنید و به این فکر کنید که چه چیزی در این شرایط مهم تره. میتونید از یادآوری های بیرونی استفاده کنید. مثلا روی کاغذی که به دیوار چسبوندید بنویسید : "فعالیت کن، واکنش نشون نده!" تا هر روز به چشمت بخوره و یادت بندازه.

  • 10) رفتار تو واقعیت رو عوض می کنه:

همه ی ما شنیدیم که باید رفتار مثبت داشته باشیم و ممکنه خیلیها بهمون بگن: "یه فکری به حال رفتارت بکن!" این نصیحت خیلی با ارزشیه، ولی معمولا چه اتفاقی میفته؟ از یه گوش میره تو و از گوش دیگه میاد بیرون و فردا ما باز همون رفتار قبلی رو داریم. ولی نکته ی خیلی ظریف و قابل توجهی که وجود داره اینه که رفتار ما، واقعیت های اطرافمون رو عوض می کنه. ممکنه که توی ذهن همه بدبینی به عنوان واقعیت زندگی پذیرفته شده باشه، اما اینها به خاطر اینه که سیستم فعالیت شبکه ای مغزمون عادت به پیدا کردن چیزهای بد داره. اگه سعی کنید رفتارتون رو به طور جدی عوض کنید - و با این کار واقعیت اطرافتون رو تغییر بدید - به نتایج متحیر کننده ای می رسید.

  • 11) شکر کردن یه راه آسون برای خوشحال کردن خودتونه:

معلومه که این یکی رو تو مدرسه بهمون یاد دادن...خیلی زیـــــاد! احتمالا می گفتن قدر چیزهایی که دارید و بدونید و شکر گذار باشید چون کار درست اینه...یا اینکه کلا کاریه که باید انجام داد! ولی حالا اینجوری به قضیه نگاه کنید که یکی دو دقیقه وقت گذاشتن برای شکر کردن، خیلی راحت میتونه یه حال بد رو به یه حال خوب تبدیل کنه. این کار میتونه برای خوشحال نگه داشتن روحیه تون، و تمرکز روی چیزهای خوبی که میخواین به دست بیارین کمکتون کنه.

  • 12) خودت رو با کسی مقایسه نکن:

امان از این "من" درون که همیشه دنبال مقایسه کردنه! "آخ جون من یه دوچرخه ی جدید خریدم!" احتمالا این جمله خوشحالتون می کنه، ولی بعدش فکر میکنید که "ای وای! دوچرخه ای که علیرضا گرفته که خیلی بهتــــــره!!" و اینجوری میشه که حال خوبتون دووم زیادی نمیاره و باز حس می کنید از خودتون راضی نیستید. اگه دست از مقایسه کردن خودتون با دیگران برندارید، در واقع دارید به دنیا اجازه میدید که احساسی که نسبت به خودتون دارید رو کنترل کنه. بهترین راه اینه که خودت رو با خودت مقایسه کنی. ببین چقدر از جایی که بودی فاصله گرفتی، چه چیزهایی به دست آوردی و چقدر رشد کردی. شاید خیلی کار هیجان انگیزی به نظر نرسه، اما در طولانی مدت کلی بهت قدرت و ثبات درونی میده!

  • 13) 80-90%  اون چیزهایی که ازشون وحشت داریم، اتفاق نمیفتن!

این یکی خیلی مهمه! اینها فقط هیولاهایی هستن که ما تو ذهن خودمون ساختیم، و اگرهم اتفاق بیفتن، قطعا به اون دردناکی و وحشتناکی که فکر می کردیم نخواهند بود. البته که حرف زدن از این کار همیشه آسونه، اما سعی کنید به خودتون یادآوری کنید که درصد خیلی کمی از ترس ها و وحشت های گذشته تون به واقعیت پیوستن...پس چرا فکر می کنید این بار با بقیه ی وقت ها فرق می کنه؟؟

  • 14) هیچ چیزی رو خیـــــلی جدی نگیر:

خیلی راحت میشه درگیر مسائل شد. ولی اون احتمالات بدی که میدیم معمولا اتفاق نمیفتن و چیزی که الان براش نگرانیم و حرص میخورم به احتمال خیلی زیاد در سه سال بعد اصلا به یادمون نمیاد! پس خودت، افکار، و احساساتت رو اونقدر جدی نگیر که اسباب شکنجه ی خودت بشه. راحت باش و به چیزهای خوب زندگیت فکر کن.

  • 15) همه چیز رو بنویس:

اگه مغزتون یه سطل پر سوراخه و هر چیزی که توش میریزین یهو ناپدید میشه، پس خطر اینکه ایده های ناب و خوبی که به ذهنتون میرسه خیلی راحت از ذهنتون پاک بشن، وجود داره. خودتون رو عادت بدید به اینکه افکار و اهدافتون رو بنویسید - همه چی رو! اینطوری راحت تر میتونید روی چیزهایی که میخواید متمرکز بشید.

  • 16) توی هر تجربه ی بدی یه فرصت وجود داره:

توی هر شکست یا تجربه ی تلخی، چیزهایی وجود داره که میتونی ازشون درس بگیری و برای رشد خودت استفاده کنی. شاید حتی بشه گفت که تجربه های منفی، چیزهای بیشتری برای یاد دادن نسبت به تجربه های موفقیت آمیز دارن. بعضی وقتها، نکته ای که از یه تجربه ی بد یاد گرفته میشه، از توی ده ها تجربه ی موفقیت آمیز در نمیاد! پس هر بار که یه "تجربه ی منفی" برات پیش اومد، از خودت بپرس: چه چیزی راجع به این شرایط میتونه خوب باشه؟ اون چیزی که من الان باید یاد بگیرم چیه؟ یه تجربه ی منفی میتونه باعث بشه چندین تجربه ی مثبت برات اتفاق بیفتن.

  • http://suabedinzadeh.blogfa.com      منبع : وبلاگ استاد عزیزم

برچسب‌ها: مثبت اندیشی, ضمیرناخودآگاه, قانون پارکینسون, ریسک پذیری, ترس از شکست

تاريخ : دوشنبه 1393/05/20 | 12:49 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |
  1. وزن: مغز انسان حدوداً 1360 گرم (3 پوند) وزن دارد.
  2. بخش پیشین مغز: بخش پیشین مغز آدمی بزرگ‌ترین قسمت آن است که 85 درصد از وزن این عضو حیاتی را به خود اختصاص داده است.
  3. پوست: پوستی که در کل سطح بدن انسان کشیده شده دو برابر مغز وزن دارد.
  4.  ماده خاکستری: ماده خاکستری مغز از سلول‌های عصبی (نورورن‌ها) تشکیل شده که وظیفه‌ی اصلی آن‌ها انتقال سیگنال‌های الکتریکی است.
  5. ماده سفید: ماده سفید مغز از شاخک‌های متعدد سلول‌های عصبی (دندریت‌ها) و اکسون تشکیل شده که با هم شبکه‌ای به هم تنیده از سلول‌های عصبی را شکل می‌دهند.
  6. خاکستری و سفید: 60 درصد از مغز آدمی را ماده سفید و 40 درصد باقی‌مانده را ماده خاکستری شکل می‌دهد.
  7. آب: 75 درصد از مغز انسان را آب فراگرفته است.
  8.     سلول‌های عصبی: بیش از یک صد میلیارد سلول عصبی (نورون) در مغز انسان جای گرفته‌اند.
  9. سیناپس: هر نورون بین یک تا ده هزار سیناپس دارد.
  10. فقدان حس درد: هیچ گیرنده‌ی دردی در مغز آدمی وجود ندارد، به همین خاطر است که مغز نمی‌تواند احساس درد را بفهمد.
  11. بزرگ‌ترین مغز دنیا: در حالی که مغز فیل از نظر فیزیکی بزرگ‌تر از مغز انسان است، مغر آدمی تنها 2 درصد از وزن انسان را شامل می‌شود و این در حالی است که این نسبت در فیل 0.15 درصد است؛ پس می‌توان نتیجه گرفت که مغز آدمی دارای بالاترین نسبت وزن به کل بدن است.
  12.   رگ‌های خونی: بیش از 161,000 کیلومتر رگ خونی در مغز وجود دارد.
  13.   چربی: مغز آدمی چرب‌ترین عضو بدن است که بیش از 60 درصد آن را چربی فرا گرفته است.
  14. اکسیژن: مغز 20 درصد از کل اکسیژن بدن را مصرف می‌کند.
  15. خون: همانند اکسیژن، مغز 20 درصد از میزان گردش خون بدن را در خود پذیراست.
  16. بیهوشی: اگر 8 تا 10 ثانیه خون به مغز نرسد، فرد از هوش می‌رود.
  17. سرعت: سرعت پردازش اطلاعات در مغز حدود 0.5 متر بر ثانیه تا 120 متر بر ثانیه است.
  18. وات: در زمان بیدار بودن فرد، مغز می‌تواند بین 10 تا 23 وات انرژی الکتریکی تولید کند، که برای روشن کردن یک لامپ حبابی معمولی کافی است!
  19. خمیازه: (احتمالاً با خواندن این کلمه شما هم مثل من خمیازه کشیده‌اید!) خمیازه ترفندی برای ارسال اکسیژن بیشتر به مغز، و خنک کردن آن است. خمیازه خیلی هم مسری است!
  20. قشر تازه‌ی مخ: قشر تازه‌ در حدود 76 درصد از مغز انسان را به خود اختصاص داده است، که مسئول بخش زبان و هوشیاری است. جالب اینکه این قشر مخ در انسان، بزرگ‌تر از نمونه‌های مشابه در دیگر جانداران است؛ خب جای تعجب هم ندارد چون ما حیوانات ناطق هستیم.
  21. 10 درصد: این گفته‌ی قدیمی که آدمی تنها از ده درصد از توان مغزی‌اش بهره می‌برد صحیح نیست چرا که هر بخش مغز فعالیت خاص خود را دارد.
  22. مرگ مغزی: مغز انسان می‌تواند 4 تا 6 ثانیه بدون اکسیژن زندگی کند و پس از گذشت این زمان، بافت مغز شروع به مردن می‌کند. و اگر 5 تا 10 دقیقه اکسیژن به مغز نرسد، اختلالات دائمی در آن روی می‌دهد.
  23. بالاترین دمای ممکن: بیشترین دمای ثبت شده‌ی بدن که شخص در آن جان سالم به در برده، 46.5 درجه سانتی‌گراد است. پس به خاطر داشته باشید دفعه‌ی بعد که تب کردید سریعاً باید آن را پایین بیاورید.
  24. استرس: نتایج تحقیقات نشان می‌دهند که استرس فزاینده به بروز تغییرات در سلول‌های مغزی، ساختار و کارکرد آن منتج می‌شود.
  25. هورمون عشق و اوتیسم (در خود ماندگی): اکسی‌توسین (Oxytocin) هورمونی است که مسئول بروز احساس عشق در مغز بوده و ثابت شده دارای منافعی برای کنترل رفتارهای مکرر به خصوص در افرادی است که از بیماری اوتیسم (در خود ماندگی) رنج می‌برند.
  26. غذا و میزان هوش: نتایج تحقیقی که بر روی بیش از یک میلیون دانش آموز در شهر نیویورک صورت گرفته نشان می‌دهد افرادی که در ناهار غذایی می‌خورند که فاقد مواد و رنگی مصنوعی، نگه‌دارنده و سایر رنگ‌های صنعتی است، در مقایسه با سایر همسالان حدود 14 درصد هوش بیشتری دارند.
  27. غذاهای دریایی: در شماره‌ی ماه مارس 2003 مجله‌ی دیسکاوری (Discovery) گزارش تحقیقی هفت ساله منتشر شد که نشان می‌داد افرادی که حداقل هفته‌ای یک بار غذاهای دریایی استفاده کرده‌اند، احتمال بروز بیماری زوال عقل در آن‌ها تا 30 درصد کمتر است.
  28. مغز ; این ماده گرم و نرم گوشتی به شما اجازه فکر کردن، راه رفتن، صحبت کردن، یاد گرفتن،
  29. دوست یابی، درک احساسات، و درک معنای زنده بودن را می دهد.
  30. کدام حیوان بزرگترین مغز را دارد؟ 
  31. وال برگترین مغز را دارد به طوریکه وزن مغز این حیوان چیزی نزدیک به 6 کیلوگرم می باشد. 
  32.  
  33. آیا مغز هنگامیکه چیزی را یاد می گیریم تغییر می کند؟ 
  34. دانشمندان بر این باورند که هر بار که یک فکر جدید به ذهنتان خطور می کند و یا چیزی را در ذهن خود حفظ می کنید، یک پیوند عصبی جدید در مغز ایجاد می شود.
  35.  آیا مغز اینشتین بزرگتر از افراد عادی بوده؟ 
  36. نه، حتی می توان گفت که مغز او از حالت طبیعی هم کوچک تر بوده. هوش بالای او به واسطه پیوند های ایجاد شده میان سلول های عصبی مغزش ایجاد شده بود. هر زمان که شما چیز جدیدی یاد می گیرید، یک ارتباط جدید میان سلول های مغزتان ایجاد میشود
  37.  و اما این هم بعضی دیگر از دانستنی های مغز ودیگر اعضای بدن انسان
  38. سلول مغز یک انسان می‌تواند ۵ برابر اطلاعاتی که ویکی‌پدیا دارد را در خود نگهداری کند.
  1. بدن‌تان در عرض ۳۰ دقیقه به اندازه‌ای گرما تولید می‌کند که با آن می‌شود نیم گالون آب را جوشاند.

    مغز به همان میزان از انرژی که یک چراغ برق ۱۰ وات استفاده می‌کند ، بهره می‌جوید.
بیشتر نوزادان با چشمانی آبی به دنیا می‌آیند.

تکانه‌های عصبی با سرعت ۲۷۴ کیلومتر بر ساعت به مغز وارد و از آن خارج می‌شوند.

عطسه‌ها با سرعت ۱۶۱ کیلومتر بر ساعت حرکت می‌کنند.

اسید معده به اندازه کافی قوی است تا یک تیغ ریش‌تراشی را حل کند.

روده باریک بزرگترین عضو درونی بدن است.

راست دست‌ها ۹ سال بیشتر از چپ دست‌ها عمر می‌کنند.

ناخن انگشت میانی سریع‌تر از ناخن باقی انگشت‌ها رشد می‌کند.

نوزادان با ۳۰۰ استخوان متولد می‌شوند. بزرگسالان ۲۰۶ استخوان دارند.

شما برای برداشتن یک قدم از ۲۰۰ ماهیچه یاری می‌جویید.

پاها می‌توانند در حدود نیم لیتر در طول روز عرق تولید ‌کنند.

پوست‌تان هر ۲۷ روز پوست‌اندازی می‌کند
و اما...
  • آلبرت اینشتین: مغز اینشتین از نظر ابعاد و اندازه مشابه دیگر افراد است با این تفاوت که بخشی از مغز وی که مسئول ریاضیات و ادراک فضایی است، 35 درصد بزرگ‌تر از متوسط افراد است.
  • ولادیمیر لنین: تحقیقاتی که پس از مرگ بر روی مغز ولادیمیر لنین، رهبر شوروی سابق صورت گرفته نشان می‌دهد مغز وی از نظر اندازه و سلول‌های عصبی با سایرین متفاوت بوده است.
  • کهن‌ترین مغز: مغز سالمی که قدمتی بالغ بر 2000 سال دارد، اخیراً از دل خاک بیرون کشیده شده و در دانشگاه یورک، واقع در شمال انگلستان نگهداری می‌شود.
  • رانندگان تاکسی لندن: شوفرهای تاکسی لندن شهرت خاصی به حفظ بودن نقشه شهر دارند – البته گمان نمی‌کنم هیچ یک از آن‌ها به گرد رانندگان تاکسی تهران برسند. نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که بخش هیپوکلیپ مغز آن‌ها به دلیل حفظ کردن نقشه بزرگ‌تر از سایرین است.

کارشناسان مدعی‌اند با حفظ کردن اطلاعات بیشتر، این بخش از مغز به رشد خود ادامه می‌دهد.

 

مهم‌ترین رویدادهای تاریخی-مغزی!

تاریخچه‌ی تحقیق بر روی مغز به گذشته‌های بسیار دور برمی‌گردد. جالب است بدانید طبیبان دربار فرعون، روش خاصی را برای جراحی مغز پادشاه می‌دانستند که با ایجاد حفره در مغز بخارات سمی (شما بخوانید ایده‌های جدید شاه که مخالفان بسیار در دربار داشت) که در آن شکل گرفته بود را تخلیه می‌کرد؛ گاه فرعون بزرگ که هم‌ردیف خدایان بود، پس از عمل جراحی چندان دوام نمی‌آورد

بیایید در ادامه با برخی از مهم‌ترین رویدادهای تاریخی مغز بیشتر آشنا شویم:

2000 سال پیش از میلاد مسیح: باستان‌شناسان شواهدی مبنی بر انجام عمل جراحی مغز اولیه کشف کرده‌اند. این شواهد شامل جمجمه‌هایی است که سوراخی در آن‌ها ایجاد شده است.

1811 میلادی: چارلز بل، جراح اسکاتلندی تبار موفق شد بخشی از مغز که مسئول حواس پنج‌گانه است را تشخیص دهد.

1899 میلادی: آسپرین به عنوان یکی از داروهای آرام بخش شناخته شد، هر چند تا پیش از 1915 م. فروش آن بدون تجویز پزشک ممنوع بود.

1921 میلادی: هرمان رورشاخ موفق به ابداع آزمایش لکه جوهر برای بیماران خود شد. این روش که بعدها به آزمون رورشاخ نیز مشهور گشت عبارتست از یک آزمون روانی است که در آن افراد مورد معاینه، تلقی خودشان را از لکه‌های عجیب و غریب جوهر می‌گویند و بر اساس این تفاسیر، روان شناس، نوع شخصیت یا عملکرد احساسی فرد یا حتی اختلالات ذهنی‌ وی را تشخیص می‌دهد.

1959 میلادی: نخستین میمون به فضا فرستاده شد تا برای آزمایش بر روی رفتار انسان در خارج از جو زمین مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد.

ممنون از اینکه مغزتان سوت نکشید و تا اینجای مقاله با زومیت همراه بودید. حالا شما بیش از 100 دانستنی درباره مغز و بدنتان می‌دانید، اما هنوز دانستنی‌های بسیاری برای کاوش باقی مانده است؛ به قول شاعر شیرین سخن : مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر، ما همچنان در اوّل وصف تو مانده‌ایم...


برچسب‌ها: مغز, دانستنیهایی راجع مغز, اوتیسم, بدن انسان, اناتومی بدن انسان

تاريخ : دوشنبه 1393/05/06 | 3:1 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |
یه روز تو پارک نشسته بودم داشتم تو گوشی فیس بوکمو چک میکردم

یه پسر 5-6 ساله امد گفت عمو یه ادامس میخری؟

گفتم همرام پول کمه ولی میخای بشین کنارم الان دوستم میاد میخرم

گفت باشه ,  نشست بعد مدتی گفت : عمو داری چیکار میکنی ? گفتم تو فضای مجازی میگردم

گفت اون دیگه چیه عمو ?  خواستم جوابی بدم که قابل درک یه بچه ی 5-6 ساله باشه

گفتم عمو فضای مجازی جایه که نمیتونی چیزی لمس کنی ولی تمام رویاهاتو اونجا میسازی.

گفت عمو فضای مجازیو دوس دارم منم زیاد میرم          !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

گفتم مگه اینترنت داری ؟

گفت نه عمو , بابام زندانه نمیتونم لمسش کنم ولی دوسش دارم مامانم

6 صبح میره سره کار,شب ساعت 10 میادکه من میخابم ونمیتونم ببینمش ولی خیلی دوسش دارم

( اینجاهاشو با بغضی کودکانه میگفت)

وقتی داداشی گریه میکنه نون میریزیم تو اب فک میکنیم سوپه و هر تاییمون میخوریمش

تاحالا سوپ نخوردم ولی دوسش دارم , من دوس دارم درس بخونم تا دکتر بشم

ولی نمیتونم مدرسه برم چون باید کار کنم , مگه این دنیای مجازی نیست عمو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اشکامو پاک کردم نتونستم چیزی بگم فقط گفتم اره عمو دنیای تو مجازی تر از دنیای منه

 ارادتمند شما  ... سید

 هوجقان

عکاس و نقاش پس زمینه : مرحوم حسن احرامی هوجقان


برچسب‌ها: دنیای مجازی, دنیای خاکی, هوجقان, پارک, فقر

تاريخ : جمعه 1393/04/06 | 4:8 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |
1 *ترکیب عرقیات (بابونه + بادرنجبویه + اسطوخودوس) اگر شب قبل از خواب یک لیوان خورده شود ، سردرد چند ساله را به راحتی درمان میکند .

2 *اگر قبل از خواب ، هرشب به داخل یک سوراخ بینی 2 قطره روغن سیاهدانه چکانده شود ، اثر  فوق العاده بیشتری از آنتی بیوتیک ها برا ی درمان سینوزیت دارد .

3 * اگر نیم ساعت قبل از غذا و یک ساعت بعد از غذا ترکیب عرقیات ( زنیان + بابونه + شیرین بیان) خورده شود ، درد معده ی چند ساله را درمان میکند .

4 * بیماران بواسیری اگر برای مدتی ( عدس – گوشت گاو – گوشت گوساله-سیر –پیاز –بادمجان-آجیل بوداده ) مصرف نکنند . درمان آنها بسیار آسان میگردد .

5 *افرادی که یبوست مزمن دارند اگر یک ساعت بعد از غذا یک عدد مغز گردو + 5 عدد انجیر میل کنند و صبح ناشتا (خاکشیر+آب گرم+یک حبه قند ) مصرف نمایند ،  مشکل آنها درمان میگردد .

6 *اگر بعد از صرف غذا 3 قاشق روغن بادام شیرین میل شود و تا یک ساعت چیزی خورده نشود ، سخترین زخم معده درمان خواهد گردد.

7 *دم کرده ی ( اسطوخودوس + زوفا + پرسیاوشان) حتی برای یک بار ، بدترین سرماخوردگی را درمان میکند .

8 * بادکش زیر سینه ( برای زنانی که خونریزی زیاد دارند ) ،

بادکش کشاله ی ران (برای زنانی که خونریزی کم دارند ) به راحتی مشکل قاعدگی را بدون  مصرف دارو درمان میکند .

9 * نسخه ای را برای دم کردن معرفی میکنم که شما را از مصرف قرصهای شیمیایی اعصاب و افسردگی نجات دهد :

( اسطوخودوس + بادرنجبویه + گل گاوزبان + آفتیمون + بابونه) از هرکدام 10 گرم در یک لیوان آب بزرگ دم کرده ، به جای چای استفاده شود . این معجون دم کردنی تاثیر بسیار موثری در تنظیم خواب ، طپش قلب ، وسواس فکری ، لرزش بدن و  تنگی نفس دارد

10 *ترکیب عرقیات ( کاسنی + شاطره ) قبل از خواب قبل از صبحانه به مدت یک ماه اثر عجیبی در درمان کبد چرب دارد .

11 *دم کرده ی ( شیرخشت + فلوس + ترنجبین + تخم گشنیز) زردی نوزاد را به راحتی درمان میکند

12 * لب بسیاری از افراد در فصل سرما ترک میخورد . درمان آن چکاندن دو قطره روغن زیتون در ناف به هنگام خواب است (چند شب)

13 *ترکیب عرقیات ( کاسنی + گزنه + برگ گردو + شنبلیله + برگ زیتون + مریم نخودی) به شدت قند را پایین می آورد .

14 *غرغره ی دم کرده ی آب عدس ، غرغره ی رب انار خانگی روزانه سه مرتبه ، بدترین آفت (زخم دهان ) را به راحتی  درمان میکند .

15 *ترکیب (عسل + سیاهدانه ) اگر روزی چند قاشق چایی خوری مصرف شود ، سنگ شکن  بسیار موثری خواهد بود .

16 * ترکیب (حنا  +  آب  + کتیرا) اگر در شب  به کف پا زده شود ، در کمترین مدت عمیقترین ترک پا را درمان میکند .

17 * آن دسته از مادران به جای اینكه شیر خشك به فرزندانشان بدهند بهتر است یك هفته زیره ی سبز و آردبرنج و شیر گاو حریره بپزند و میل كنند . بقدری شیر در سینه زیاد میشود كه می توانند سه بچه را شیر بدهند .

18 * علت اصلی کیست تخمدان ، غلبه ی سردی به تخمدانها است با رعایت دو نکته ی زیر سخترین کیستها به راحتی درمان میشود . ( پرهیز از :  ماست-دوغ-ترشی-مرغ و تخم مرغ ماشینی- خیارکاهو – هندوانه) - ( در زمان قاعدگی : حمام رفتن – طهارت کردن ) ممنوع

19 *خوردن 40 تا  120   روز عرق رازیانه ، موهای زائد زنان را از بین می برد .
20 * دم کرده ی ( به دانه + بارهنگ + نشاسته + عناب) قبل از خواب ، درمان قطعی سرفه های مزمن است 



برچسب‌ها: گیاهان دارویی, طب سنتی, تنگی نفس و کم خوابی, یردرد, هوجقان

تاريخ : پنجشنبه 1393/03/01 | 19:43 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |

   ای قوم به حج رفته
    دیدن همیشه خوب است
      خواه دیدن آن زیبایی ها باشد
        خواه دیدن این زیبایی ها


 

  

    شاید کلاسی که ما در آن درس می خوانیم از این هم
        ویران تر باشد

 

  شاید پای پوشی که با آن می خواهیم درصراط مستقیم قدم بر داریم 

             از این هم کهنه تر باشد

   شاید آب گوارایی که می نوشیم از این هم کثیف تر باشد

           یا شاید آب نطلبیده برای همدیگر نوش جانمان نشود

     شاید باری که بر دوشمان است از این هم سنگین تر باشد

   

   شاید صفای کودکیمان را اینجا ، جا گذاشته ایم

 

   شاید خانه آخرتمان از این بدتر است

             شایدمردم نتوانند ازپشت شیشه های غبار گرفته ی ماشین هایشان

              زیبایی و طراوت نوجوانیمان را ببینند

   شاید آنچه در دنیا می جوییم از این هم بی ارزش تر باشد

  و شاید کودکی و پیریمان را اندوهی چنین فرا گرفته باشد

      

        چشمها را باید شست

 


برچسب‌ها: صفای زندگی, فقر فرهنگی, زیبایی, کودکی, هوجقان

تاريخ : یکشنبه 1393/01/31 | 10:44 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |
نوروزتان پيروز





از خداوند منان ميخاهم همه بازديد کنندگان اين وبلاگ تا پايان سال لحظات خوب و بکري داشته باشند

و هر منتظري به مراد دل و ديده اش رسيده و ارزوها و اميالش سوار بر اسب بالدار از گرد راه رسيده

 و با جرعه اي از باده اجابت کامش را شيرين کند

به قول زرتشت عزيز:"آنکه با زندگي ميسازد زندگي را ميبازد با زندگي نساز زندگي را بساز






تا زماني که پاهايت توان رفتن دارند برو

رسيدن يا نرسيدن شرط نيس قدم اول مهم است

اگر رسيدي که نتيجه اش ارضا شدنته اگرم نرسيدي افسوس حرکت نکردن را نخواهي خورد.

فقط گذر زمان به اشتباه نيندازدت که زمان رفتني است و ميگذرد همانطور که از گذشتگان سبقت گرفته و

 هر ثانيه 11000 کيلومتر در حال گذر است





تو ميتواني حتي از زمان هم پيشي بگيري فقط کافي است خودت باشي و خودت را بشناسي

و توان ايستادن روي پاي اراده ات را داشته باشي

بر سقف ويران کلبه احزان دلت ستوني از اراده بزن

چرا که با همين توکل ميتواني معجزه ها بکني

هر جا ديدي به اخر خط رسيدي و جاي هيچ پاراگراف و سر شروعي نيست

برگرد به خاطراتت و شروع کن به در لحظه زندگي کردن

کودک باش و بخند بي دليل و سپس دوباره از نو قلم بدست بگير و با يا علي گفتنت

 جوانه عشق را برويان حتي در دل خشن ترين کويرها

ارادتمند همگی شما

سید
سیدعلی موسوی هوجقان++پیام نور مرند  


برچسب‌ها: پیام تبریک, متن ادبی, موسوی, هوجقان, زرتشت

تاريخ : شنبه 1393/01/02 | 13:37 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |

1-اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.

2-اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.

3-با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.


4-به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.

5-بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع انها هیچ اقدامی نمی کنیم.

6-در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.

7-کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.

8-غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.



9-بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که اینده را فراموش می کنیم.

10-از دوراندیشی وبرنامه ریزی عاجزیم وغالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.


 


11-عقب افتادگی مان رابه گردن دیگران و توطئه انها می اندازیم،

ولی برای جبران آن قدمی بر نمی داریم.



12-دائما دیگران رانصیحت می کنیم،ولی خودمان هرگز به انها عمل نمیکنیم.


13-همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.

14-غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند، ولی ما شاعر و فقیه!

15-زمانی که مامشغول کیمیا گری بودیم غربی ها علم شیمی راگسترش دادند.



16-زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم

نجوم را بنا نهادند.

17-هنگامی که به هدف مان نمی رسیم، ان را به حساب سرنوشت و قسمت و بد

 بیاری می
گذاریم، ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل ان نمی پردازیم.
18-غربی ها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار می دهند، ولی ما انها را 

برداشته و از همکارمان پنهان می کنیم.
19-مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.
20-غربی ها و بعضا دشمنان ما ، ما را بهتر از خودمان می شناسند.
21-در ایران کوزه گر از کوزه شکسته اب می خورد.
22-فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه میکنیم.

 

23-برای تصمیم گیری بعد ازتمام بررسی های ممکن اخر کار استخاره می کنیم.
24-همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.

25-به هیچ وجه انتقادپذیرنیستیم وفکر میکنیم کسی که عیب مارامیگوید

بدخواه ماست.
26-چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.

27-به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.
28-وقتی پای استدلالمان می لنگد بافریادمیخواهیم طرف مقابل راقانع کنیم.
29-درغالب خانواده ها فرزندان باید ازوالدین حساب ببرند،بجای اینکه به 

انها احترام بگذارند.
30-اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.
31-اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.
32-تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.
33-غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.

34
-اول ساختمان رامیسازیم بعد برای لوله کشی،کابل کشی وغیره صدها جای

 ان
راخراب می کنیم.
35-وعده دادن وعمل نکردن به ان یک عادت عمومی برای همه ما شده است.
36-قبل ازقضاوت کردن نمیاندیشیم وبعد ازآن حتی خود راسرزنش هم نمیکنیم.

37-شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم


38-درحالی که حاضریم چندین ساعت دور هم بشینیم و چرت و پرت بگیم
 
حاضربه خواندن یک صفحه کتاب نیستیم درحالی که ادعا میکنیم باسوادترین کشور دنیا هستیم


39- همیشه به دنبال افرادی هستیم تا اعتراض را شروع کند تا دنبال او راه بیافتیم

جرات پیشقدم شدن را نداریم

 


برچسب‌ها: صادق هدایت, بوف کور, دردهای جامعه ایرانی, فرهنگ ایرانی, تمدن

تاريخ : شنبه 1392/11/26 | 21:56 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |
لطفا تا آخرش بخونید


My mom only had one eye.  I hated her... she was such an embarrassment.

مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
 

She cooked for students & teachers to support the family.

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت 

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.

یك روز اومده بود  دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره 

I was so embarrassed. How could she do this to me? 

  خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟

I ignored her, threw her a hateful look and ran out.
 به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا   از اونجا دور شدم
 

The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye!"

روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره
I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear.
فقط دلم

میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم .  كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..كاش مادرم  یه جوری گم و گور میشد...

So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟ 

My mom did not respond... اون هیچ جوابی نداد....

I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger. 

  حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

I was oblivious to her feelings. 

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

I wanted out of that house, and have nothing to do with her. 

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.
 سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم
 

Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own.

اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی... 

I was happy with my life, my kids and the comforts 

  از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم 

Then one day, my mother came to visit me.

تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من 

She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.

اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو 

When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.

وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر 

I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW!!!"

 سرش داد زدم  ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!"  گم شو از اینجا! همین حالا 

And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.

اون به آرامی جواب داد : " اوه   خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد . 

One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .

یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه 

So I lied to my wife that I was going on a business trip.

 ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم . 

After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.

بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی كنجكاوی . 

My neighbors said that she is died.

همسایه ها گفتن كه اون مرده 

I did not shed a single tear.

ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم 

They handed me a letter that she had wanted me to have.

اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن 

"My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.

 ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور   اومدم و بچه ها تو ترسوندم ، 

I was so glad when I heard you were coming for the reunion.

 خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا 

But I may not be able to even get out of bed to see you.

 ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم 

I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.

وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم 

You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.

آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی


As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.

به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم
So I gave you mine.
 

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.
برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه
 

With my love to you,

با همه عشق و علاقه من به تو...


برچسب‌ها: داستان واقعی, مادرکور, عشق مادری, داستان انگلیسی, شرف انسانیت

تاريخ : پنجشنبه 1392/10/26 | 16:40 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |
توصیه های پروفسورسمیعی راجع  مغز انسان

1.نخوردن صبحانه كسانی كه صبحانه نمی‌خورند قند خونشان به سطح پائین تری افت می‌كند.
این امر باعث تامین نامناسب مواد غذائی برای مغز و در نتیجه افت فعالیت مغزی می‌شود.


2. پرخوری
این امر باعث تصلب شرائین (سختی دیواره رگهای) مغز شده و منجر به ك...
اهش قدرت ذهنی می‌شود.

3- دخانیات
این امر باعث كوچك شدن چند برابری مغز و منجر به آلزایمر می‌شود.
4. استفاده زیاد قند و شكر
استفاده زیاد قند و شكر جذب پروتئین و مواد غذائی را متوقف می‌كند و منجر به سوء تغذیه و احتمالا اختلال در رشد مغزی خواهد شد

5. آلودگی هوا
مغز بزرگترین مصرف كننده اكسیژن در بدن ماست. دمیدن هوای آلوده باعث كاهش اكسیژن تامینی مغز شده و منجر به كاهش كارآیی مغز می‌شود.

6. كمبود خواب
خواب به مغزمان اجازه استراحت می‌دهد. دوره طولانی كاهش خواب منجر به شتاب گیری مرگ سلولهای مغزی خواهد شد.

7. پوشاندن سر به هنگام خواب
خوابیدن با سر پوشیده باعث افزایش تجمع دی اكسید كربن و كاهش تجمع اكسیژن شده و منجر به تأثیرات مخرب مغزی خواهد شد.

8.كار كشیدن از مغزتان در هنگام بیماری
كار سخت یا مطالعه در زمان بیماری ممكن است منجر به كاهش كارآئی مغز و در نتیجه صدمه مغزی شود

9.كاهش افكار مثبت
فكر كردن بهترین راه برای تمرین دادن به مغزمان است. كاهش افكار مثبت مغزی ممكن است باعث كوچك شدن مغز شود.

10.كم حرفی

مكالمات انتزاعی منجر به رشد كارآئی مغز خواهد شد.


برچسب‌ها: پروفسورسمیعی, اسیب های مغزی, کمبود خواب, مغز, توصیه های پزشکی

تاريخ : سه شنبه 1392/09/26 | 19:30 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |
http://static.niazerooz.com/im/p/91/0807/safe6348703590770.jpg

باورتان می شود که قبیله آدمخوار ها هنوز هم وجود داشته باشد. قبایلی که مرد مانش هنوز با شکار انسان های دیگر روزگار می گذرانند، آدم هایی که هنوز نمی دانند در چه قرنی زندگی می کنند و دنیا چقدر تغییر کرده است. اگر باورتان نمی شود بد نیست که بدانید مردمان قبیله «کرووای» که در نقاط دور از دسترس جنگل های پاپو آ در اندونزی زندگی می کنند، هنوز هم مانند انسان های اولیه، آدمخوار هستند.

قبیله کرووای که به نام «کولوفو» نیز شناخته می شود، متشکل از حدوداً 3000 نفر است که در جنوب شرق پاپوآ در گینه نو اندونزی زندگی می کنند.

افراد این قبیله در منطقه ای زندگی می کنند که در سراسر تاریخ کمتر انسانی به آنجا رفت و آمد کرده است و به همین دلیل آنها تا سال 1970 از اینکه در نزدیکی آنها شهر هایی وجود دارند که در آنها نیز انسان هایی ساکن هستند، خبری نداشتند.
با شرایط خاص این منطقه، می توان گفت که محل زندگی این قبیله قلمروی مجزا از دنیای امروز است، آنها ماهرترین شکار چیان تاریخ هستند که کمتر انسان یا حیوانی توانسته است از دستشان جان سالم به در ببرد.

http://i2.mikuixna.ir/2013/10/22/18375379_9332048bdefb.jpg

 

در دل جنگل های دست نیافتنی جنوب شرق استان پاپوای  اندونزی  و در 150 کیلومتری دریای آرافورا، قبیله ای به نام کرووای ساکن است. دنیای مردم این قبیله از دنیای انسان ها جداست. آنها شکارچیانی هستند که همه با هم نسبت های فامیلی دارند و برای زنده ماندن ناچارند هرچه را که دارند با هم تقسیم کنند. قبل از اینکه در سال 1974 این قبیله کشف شود آنها هیچ تماسی با دنیای خارج نداشتند.

افراد قبیله در خانه های درختی زندگی می کنند که ارتفاعی بین 6 تا 12 متر دارند. هرچند ارتفاع بعضی از آنها تا 35 متر هم می رسد. این خانه ها معمولا روی یک درخت ساخته می شوند ولی بعضی از خانه ها بر پایه چند درخت ساخته شده اند. این خانه ها ساکنان خود را از پشه ها، همسایگان مزاحم و (به عقیده افراد قبیله) از ارواح خبیث حفظ می کند'

http://static.niazeyhtbhtyrooz.com/im/p/91/0807/safe6348703588460.jpg



برای ساختن درخت لازم است ابتدا یک درخت محکم و قوی انتخاب شود. سپس قسمت های بالای درخت برداشته می شود. کف خانه از شاخه درست شده و اولین قسمتی است که ساخته می شود. کف را با نخل ساگو می پوشانند. دیوارها و سقف نیز از همین برگ ها ساخته می شود. خانه باید محکم باشد چون تعداد افرادی که در آن زندگی می کنند زیاد است.

به گزارش برترین ها تا به حال چندین فیلم مستند و مقاله راجع به زندگی این قبیله تولید شده است.  در سال 1993 فیلمی راجع به خانه های درختی و آدم خواری قبیله کرووای ساخته شد.

http://static.niazerooz.com/im/p/91/0807/safe6348703590700.jpg

http://static.niazerooz.com/im/p/91/0807/safe6348703590720.jpg


http://static.niazerooz.com/im/p/91/0807/safe6348703590750.jpg


برچسب‌ها: قبیله ادم خواران, اخرین مرز دنیا, پاپووا, اندونزی, قبیله کرووای

تاريخ : دوشنبه 1392/08/06 | 21:47 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |



1- داوینچی همزمان با یک دست می نوشت و با یک دست نقاشی می کرد !
2- هیتلر از مکان های بسته وحشت داشت !
3- مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند !
4- هر انسان تا 8 دقیقه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است !
5- اغلب مارها 6 ردیف دندان دارند !
6- وقتی به خورشید نگاه می کنید 8 دقیقه قبل از آن را مشاهده می کنید !
7- قلب میگو در سر آن واقع است !
8- ظروف پلاستیکی تقریبا 50 هزار سال در برابر تجزیه مقاومند !
9- حدود 250 نفر از محققان ناسا ایرانی هستند و رئیس کامپیوتر ناسا یک ایرانی است !
10- دانشمندان دریافته اند مورچه ها هم مانند انسان ها صبح ها خمیازه می کشند !
11- حس بویایی مورچه با سگ برابری می کند !
12- آیا می دانستید تصمیم بر این بود که کوکا کولا به عنوان دارو استفاده شود !
13- با 30 گرم طلا می توان نخی به طول 81 کیلومتر درست کرد !
14- فنلاند از 170 هزار و 585 جزیره تشکیل شده است !
15- زمین در آغاز پیدایش 2000 بار بزرگتر از حجم کنونی اش بود !
16- در زبان عربی برای کلمه شمشیر 850 واژه مختلف وجود دارد !
17- گرانترین کفش دنیا 1 میلیارد و 700 میلیون تومان است !
18-برای تخمین زدن حشره های روی زمین کافیست به ازای هر انسان 200 میلیون حشره ریز و درشت در نظر بگیریم !

19- پشه با شنیدن ضربان قلب طعمه خود آن را پیدا می کند !
20- فیل تنها حیوانی است که نمی تواند بپرد !
21- قلب وال در هر دقیقه فقط 9 بار می زند !
22- ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر هستند حتی ثروتمندتر از ملکه الیزابت !
23- در سال 1380 تعداد گوسفندان زلاندنو 44 میلیون راس اعلام شد در حالی که جمعیت این کشور 4 میلیون نفر بود !

24- قوه چشایی پروانه در پاهای آن تعبیه شده است !
25- جوانان هندی شادترین و ژاپنی ها افسرده ترین های جهان هستند !
26- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است که تلویزیون می بینید !
27- 90% سم مار از پروتئین تشکیل شده است !
28- چشم انسان معادل یک دوربین 135 مگا پیکسل عمل می کند !
29- آب دریا بهترین ماسک صورت است !
30- سرعت عطسه یک انسان برابر است با 160 کیلومتر در ساعت !


برچسب‌ها: دانستنیها, اطلاعات عمومی, سرگرمی, کوکا کولا, هوجقان

تاريخ : یکشنبه 1392/07/21 | 21:50 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |
پسر به سفر دوري رفته بود و ماه ها بود که از او خبري نداشتند ...

مادرش دعا مي کرد که او سالم به خانه باز گردد. هر روز به تعداد اعضاء خانواده اش نان مي پخت و هميشه يک نان اضافه هم مي پخت و پشت پنجره مي گذاشت تا رهگذري گرسنه که از آنجا مي گذشت نان را بر دارد.

هر روز مردي گو‍ژپشت از آنجا مي گذشت و نان را بر مي داشت و به جاي آنکه از او تشکر کند مي گفت: هر کار پليدي که بکنيد با شما مي ماند و هر کار نيکي که انجام دهيد به شما باز مي گردد !!!

اين ماجرا هر روز ادامه داشت تا اينکه زن از گفته هاي مرد گوژپشت ناراحت و رنجيده شد و با خود گفت: او نه تنها تشکر نمي کند بلکه هر روز اين جمله ها را به زبان مي آورد. نمي دانم منظورش چيست؟

يک روز که زن از گفته هاي مرد گو‍ژپشت کاملاً به تنگ آمده بود تصميم گرفت از شر او خلاص شود. بنابراين نان او را زهرآلود کرد و آن را با دستهاي لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت: اين چه کاري است که مي کنم؟

بلافاصله نان را برداشت و دور انداخت و نان ديگري براي مرد گوژپشت پخت.

مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف هاي معمول خود را تکرار کرد و به راه خود رفت.

آن شب در خانه پير ن به صدا در آمد. وقتي که زن در را باز کرد، فرزندش را ديد که نحيف و خميده با لباسهايي پاره پشت در ايستاده بود او گرسنه، تشنه و خسته بود

در حالي که به مادرش نگاه مي کرد، گفت: مادر اگر اين معجزه نشده بود نمي توانستم خودم را به شما برسانم . در چند فرسنگي اينجا چنان گرسنه و ضعيف شده بودم که داشتم از هوش مي رفتم . ناگهان رهگذري گو‍ژپشت را ديدم که به سراغم آمد. او لقمه اي غذا خواستم و او يک نان به من داد و گفت: اين تنها چيزي است که من هر روز مي خورم امروز آن را به تو مي دهم زيرا که تو بيش از من به آن احتياج داري.

وقتي که مادر اين ماجرا را شنيد رنگ از چهره اش پريد. به ياد آورد که ابتدا نان زهرآلودي براي مرد گوژپشت پخته بود و اگر به نداي وجدانش گوش نکرده بود و نان ديگري براي او نپخته بود، فرزندش نان زهرآلود را مي خورد.

به اين ترتيب بود که آن زن معناي سخنان روزانه مرد گوژپشت را دريافت:

https://encrypted-tbn1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcR4tIJ11_2NrbLcIFiV9Vj18609B2Q03swLCRuNrwZPWWRXmxNc

هر کار پليدي که انجام مي دهيم با ما مي ماند و نيکي هايي که انجام مي دهيم به خود ما باز مي گردد

http://www.shereno.com/images-news2/thumbs/58227ca8b7f5cc24431752fdff97bd36250.jpg


برچسب‌ها: عقوبت, وجدان, نیکی, مسافر, خدا

تاريخ : پنجشنبه 1392/06/21 | 22:28 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |

گرمازدگی چیست؟
گرمازدگی موقعیتی حادّ و تهدید کننده زندگی است که در این حالت سیستم تنظیم کننده دمای بدن ، به دلیل قرار گرفتن طولانی مدت در هوای گرم یا تولید بیش از حدّ گرما در بدن و یا وجود هر دو حالت ، از کار می افتد.درحالت گرمازدگی بدن نمی تواند گرمای اضافی خود را دفع کند، در نتیجه دمای بدن خیلی افزایش می یابد که می تواند اندام های اصلی را تخریب کند.

 

علائم گرمازدگی و درمان گرمازدگی


علائم گرمازدگی چیست؟

علائم گرمازدگی شامل : پوست خشک و داغ – عدم تعریق – پوست ابتدا قرمز شده و سپس رنگ پریده یا کبود می شود – تنفس کوتاه و سریع – نبض سریع و ضعیف – افزایش دمای بدن به بیش از 40 درجه – سردرد – گرفتگی عضلات – گشادی مردمک چشم

 

علائم روحی و روانی گرمازدگی شامل : زدن سخنان بی ربط ، گیجی ، رفتار پرخاشگر، آشفتگی و هیجان، توهم– بی حالی ، رخوت و بی حسی ( واکنش های بدن بیش از حد آرام و آهسته می شود ) و تشنج است.


علائم گرمازدگی

 

علائمی که نشان می دهد در معرض گرمازدگی هستید، شامل :

ضعف و خستگی – کشیدگی و درد عضلات – استفراغ و تهوع – پوست رنگ پریده و چسبناک– دمای طبیعی بدن – گرفتگی عضلات – سرگیجه – ضعف و غش – ادرار زرد تیره یا نارنجی – سردرد و اسهال است.


تشخیص گرمازدگی

پزشک علائم شما را بررسی کرده و میزان فشارخون و دمای بدن شما را اندازه می گیرد.دماسنج مقعدی بیشتر از دماسنج دهانی در این موارد کاربرد دارد. در این حالت پزشک نمونه ادرار و خون شما را با تجویز آزمایش های مربوطه بررسی می کند.

 

درمان گرمازدگی

درمان عوارض مرتبط با گرمازدگی بستگی به شدت آن دارد.

درمان فوری گرمازدگی-گرمازدگی یک فوریت پزشکی است. اگر دیدید کسی دچار گرمازدگی شده، فوراً یک آمبولانس خبر کنید یا هر چه سریع تر او را به نزدیک ترین بیمارستان برسانید.

اولین اقدام ، کاهش هر چه سریع تر دمای بدن فرد است.

 

بنابراین اولین کاری که شما باید برای یک فرد گرمازده انجام دهید این است که :

1- لباس های فرد گرمازده را درآورده و بدن او را در آب سرد فرو برید. اگر چنین امکانی وجود نداشت، با استفاده از یک پارچه یا حوله یا اسفنج ، بدن فرد را با آب سرد خیس کنید یا اینکه قطعات یخ را به آرامی به بدن فرد بمالید.اگر مقدار آبی که در اختیار دارید کم است، ابتدا سر و گردن او را خنک کنید. تکه های یخ را روی گردن ، زیر بغل و کشاله ران او قرار دهید. توسط یک تکه کاغذ یا حوله یا پنکه ، او را باد بزنید.

 

2- بعد از حمام گرفتن ، فرد را در مکان خنکی قرار دهید.

 

3- پاهای فرد را در محل بالاتری نسبت به بدن او قرار دهید تا جریان خون بیشتر به طرف سر او برود.

4- دست ها و پاهای فرد را ماساژ دهید تا خونی که خنک شده ، به سمت مغز و مرکز بدن او برود.

 

5 - اگر شخص به هوش است، او را تشویق کنید تا کم کم آب یا یک نوشیدنی خنک بنوشد. ولی اگر شخص بی هوش باشد، نمی توانید این کار را انجام دهید، بنابراین همانطور که گفتم بدن او را خنک کنید تا وقتی به هوش آمد، آب بنوشد.

 

6- وقتی بدن فرد خنک شد، هر 10 دقیقه یک بار دمای بدن او را از طریق مقعد اندازه گیری کنید تا دمای بدنش کمتر از 38/5 درجه سانتیگراد نشود.

 

هنگامی هم که بدن فرد را در آب سرد فرو می کنید، باید مراقب باشید تا دمای بدنش کمتر از 39/5 درجه نشود. اگر هم دماسنج در اختیار نداشتید، تا وقتی که با لمس کردن بدن او احساس می کنید خنک نشده، عمل خنک کردن را ادامه دهید. ولی به محض خنک شدن بدن فرد ، عمل خنک کردن ( در آب سرد یا به شکل دیگر ) را متوقف کنید و اگر دمای بدن او مجدداً افزایش یافت، عمل خنک کردن را از نو شروع کنید.

 

مراقبت بیمارستانی از فرد گرمازده :

در بیمارستان امکانات بهتر و روش های دقیق تری برای کنترل دمای بدن وجود دارد. در آنجا دمای مرکزی بدن به طور مرتب کنترل می شود تا فرد دچار افت ناگهانی دمای بدن ( هیپوتِرمی ) نشود. آزمایشات خونی برای تعیین مقدار نمک و سایر املاح موجود در خون انجام می شود و مایع درمانی برای حفظ تعادل الکترولیت ها و آب بدن صورت می گیرد.

بعد از اولین گرمازدگی بایستی برای مدت چند هفته مقدار آب و نمک بدن و نیز عوارضی مثل ناتوانی کلیه کنترل شود . بعد ازاین حالت برای چند هفته، تغییرات دمایی بدن رخ خواهد داد که طبیعی است.

درمان ضعف و گرفتگی عضلات ناشی از گرمای زیاد :

معمولاً این عوارض را می توان در منزل درمان کرد.

- فرد باید در محل خنکی در منزل استراحت کند، لباس های نازک و نخی بپوشد، لباس های اضافی خود را در آورد، بدن خود را با آب سرد بشوید یا بوسیله یک حوله خنک مرطوب نگه دارد یا تکه های یخ را به بدن خود بمالد.

- همچنین از کولر یا پنکه برای خنک کردن خود استفاده کند.

 

- یک نوشیدنی خنک ، حاوی نمک بنوشد. مثلاً یک قاشق چایخوری یا مرباخوری نمک را در یک لیتر آب حل کند و در طی یک ساعت کم کم آن را بنوشد. همچنین می تواند یک قاشق غذاخوری شکر یا پودر شربت را برای افزایش کالری نوشیدنی، به آن اضافه کند. اگر فرد مسن است یا نمی تواند نوشیدنی شور بنوشد، باید او را به بیمارستان ببرید.

 

- گرفتگی عضلات را می توان با ماساژ دادن آنها برطرف کرد. باید روی محل گرفتگی فشار دهید و حوله ی گرمی روی آن قرار دهید. مصرف یک نوشیدنی شور، از عود گرفتگی پیشگیری می کند.

- فردی که دچار این عوارض شده است، حداقل باید 24 ساعت استراحت کند.




برچسب‌ها: گرما زدگي, پيشگيري از گرمازدگي, تابستان و گرمي هوا, هوجقان

تاريخ : یکشنبه 1392/04/30 | 13:36 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |

ضمیر ناخودآگاه شما با نیروی عظیم و باور نکردنی

افرادی که اغلب اوقات می توانند تصمیمات درستی اتخاذ کنند یا ایده های منحصربه فردی دارند، بیشتر مواقع – آگاهانه یا ناخودآگاه – طرز فکر متفاوت و بدون محدودیت دارند.

آنها اصولا به احساسات درونی ضمیر ناخودآگاه خود پاسخ مثبت می دهند.بینش درونی می تواند شما را در رسیدن به اهداف، تصمیم گیری درست، خلق ایده های جدید و یافتن پاسخ های ذهنی کمک شایانی کند.

در وجود همه افرادی که ذهن هوشیار و درک کننده دارند یک شریک مخفی وجود دارد که تقریبا برای همه مسایل زندگی، پاسخی در آستین دارد. این شریک مخفی را با نام ضمیر ناخودآگاه و بینش درونی می شناسیم.

راهکار برای مشکلات، الهام برای خلاقیت و ایده های ناب برای تغییر سبک زندگی که بینش هر فردی ارائه می دهد، از ناخودآگاه او در ترکیب یا تعادل با تمرکز و آرامش به دست می آیند.

همه نویسنده ها، هنرپیشه ها، موسیقی دان ها و همه افراد موفق، ایده ها و خلاقیت ها خود را فقط از تمرین و آموزش های منطقی و آکادمیک به دست نیاورده اند، بلکه موفقیت آنها در نتیجه ترکیب این موارد با احساسات درونی و بصیرت ذاتی به دست آمده است.

به طور مثال، ایده ای به ذهنشان رسیده و گفته اند: «بله! همین است.» جایی که افراد به احساسات و صداهای درونی خود پاسخ مثبت می دهند و پاسخ های خود را از درون قلب و ذهنشان پیدا می کنند، مملو از احساسات و هیجانات مثبت در مورد حق به جانب بودن و «من کشف کرده ام»هاست.

این نوع احساسات، توهم واهی یا کوته بینی نیستند، بلکه احساسات غیرقابل وصف از درک پاسخ درست و یافتن راهکار مناسب هستند.

ما افرادی را دیده یا در مورد آنها شنیده ایم که همیشه در مسیر درست که برای آنها نفع دارد، قرار دارند.

شاید در این مساله شانس هم بی تاثیر نباشد اما همیشه هم شانس نیست که آنها را به موفقیت سوق می دهد. چیزی که باعث موفقیت دایمی این افراد می شود – آگاهانه یا ناخودآگاه – قابلیت گوش کردن به احساسات درونی و قوه ذهنیشان است که باعث می شود بهترین تصمیم را برای اینکه چه کاری را در چه زمانی انجام دهند، اتخاذ کنند.

عبارت هایی همچون «طرز فکرهای تخیلی» یا «متفاوت فکر کردن» تلاش های زبانی برای انتقال ارزش و اهمیت فراست درونی برای تصمیم گیری و پیدا کردن ایده های ناب هستند.

افرادی که اغلب اوقات می توانند تصمیمات درستی اتخاذ کنند یا ایده های منحصربه فردی دارند، بیشتر مواقع – آگاهانه یا ناخودآگاه – طرز فکر متفاوت و بدون محدودیت دارند. آنها اصولا به احساسات درونی ضمیر ناخودآگاه خود پاسخ مثبت می دهند.

بینش درونی می تواند شما را در رسیدن به اهداف، تصمیم گیری درست، خلق ایده های جدید و یافتن پاسخ های ذهنی کمک شایانی کند.

 

چگونه به بینش حقیقی دست بیابیم؟

 نخستین قدم، باور کردن و پذیرفتن این است که شما درون خود شریک عاقل و قدرتمندی دارید – ذهن ناخودآگاه شما – که می تواند راه درست برای اتمام کارها و رسیدن به اهداف را به شما نشان بدهد و اطلاعات و علم لازم برای شکل دادن به ایده ها را به شما می دهد.

سعی کنید به طور متوازن و مداوم خود را برای پذیرفتن قدرت ضمیر ناخودآگاه آماده کنید و از تفکرات فلسفی و منطقی بگذرید و بیشتر به سمت درک احساسی و قبول آن پیش بروید. وقتی به این مرحله از هیجان و انگیزه رسیدید، با درک ضمیر خود، احتمالات و پتانسیل های واقعی زندگی خود را ستایش کنید.

سپس، به طور واضح در ذهن خود به این فکر کنید به دنبال چه چیزی هستید، چه اطلاعات یا بینشی نیاز دارید تا با کمک ضمیر درونی خود به اهداف خود دست پیدا کنید. با تمرکز فکری روی این مساله، ضمیر ناخودآگاه شما آغاز به کار می کند و شما نیز می توانید در این مسیر به او کمک کنید.

چگونه؟

بیش از 20 مرتبه – مثلا هنگام خواب – با خود تکرار کنید: «ضمیرناخودآگاه من راه درست را به من نشان خواهد داد ... » یا «اکنون ضمیر ناخودآگاه من راهکار درستی به من می دهد

سپس به خود آرامش بدهید و اجازه دهید تا راهکارهای مناسب در ذهن شما نقش ببندند.

 ________________________________________

مراحل تمرینی

شما نیز باید با به دست آوردن اطلاعات بیشتر در مورد مشکل، سوال یا موضوع پیش آمده به ضمیر خود کمک کنید تا بهترین پاسخ را بیابد. سعی کنید تا حد امکان بیشترین اطلاعات را در مورد موضوع موردنظر پیدا کنید و نگران یافتن راهکار یا پاسخ هم نباشید. کاری که در این مرحله انجام می دهید، جذب اطلاعات ذهنی بیشتر است که جنبه های مختلف آن موضوع به طور جالبی شروع به بازی در مقابل یکدیگر می کنند.

در حالت آگاهی ممکن است به احساسات پیچیده خاتمه بدهید اما ضمیر ناخودآگاه شروع به یافتن پاسخ ها و راهکارها می کند و خیلی زود آن را به ذهن شما می فرستد.

پس از صرف زمان برای این کارها، اجازه دهید تا اطلاعات به دست آمده در ذهن شما بنشینند. به هیچ عنوان، برای یافتن پاسخ های فوری عجله یا هیجان نداشته باشید. فقط خاطرجمع باشید ضمیر ناخودآگاه شما در وقت مشخص خود پاسخ و راهکار درست را به شما ارائه خواهد داد.

این حالت زمانی به دست می آید که شما کاملا آرام هستید و به مشکل یا سوال خود فکر نمی کنید. در این حالت به طور ناگهانی فکری به ذهنتان خطور می کند و پاسخ سوال های خود را می یابید. منطق و قدرت درونیتان به شما کمک می کند تا راهکارهای مناسب که دنبال آنها بودید را پیدا کنید.

سرعت پردازش اطلاعات آگاهانه در مغز شما برابر

دوهزار بیت در ثانیه است یعنی وقتی شما آگاهانه به موضوعی می اندیشید پتانسیل ذهن شما چنین سرعتی دارد و این درحالی است که سرعت پردازش واقعی اطلاعات در مغز شما چهارصد میلیارد بیت در ثانیه است ولی این سرعت پردازش در اختیار ناخوداگاه شماست  یعنی توانی برابر 200 میلیون برابر آنچه در حالت عادی از آن بهره می برید.

اگر علاقمندید بتوانید با قدرت اعجاب انگیز ناخوداگاه خود آشنا شوید واز آن در حل مشکلات زندگی خود کمک بگیرید خودهیپنوتیزم را فرا بگیرید چون  فقط در حالت خودهیپنوتیزم است که از قدرت ناخوداگاه خود بصورت آگاهانه می توانید بهرهمند گردید.


برچسب‌ها: سرعت پردازش ذهن, مغز, هیپنوتیزم, تکنولوزی ذهن, تقویت مغز و حافظه

تاريخ : جمعه 1392/03/31 | 4:4 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |

اگرهمه ی جمعیت روی کره ی زمین 100 نفر باشد با نسبتهایی که امروز وجود دارد خواهیم داشت:

57نفر آسیایی ـ 20 نفر اروپایی ـ 8 نفر آفریقایی ـ 6 نفر آمریکایی و مابقی هم مربوط به سایر نقاط دنیا

52نفر زن و 48 نفر مرد هستند

30نفر سفید پوست و 70 نفر رنگین پوست هستند

80نفر در فقر زندگی می کنند

50نفر از سوء تغذیه خواهند مرد

70نفر می توانند بخوانند

فقط1 نفر تحصیلات عالیه دارد

تنها1 نفر کامپیوتر دارد و ....

اگر شما تا کنون برای مدتهای مدید گرسنگی را تحمل نکرده اید/ اگر درگیر قحطی نشده اید/

اگر سقفی بالای سر دارید

بدانید که از 500 میلیون نفر خوشبخت ترید

اگر خوراکتان را در یخجال و لباسهایتان را در کمد نگهداری می کنید

بدانید که از 59٪ از کل جمعیت دنیا ثروتمند ترید/

پس ( قدر خود رابدانید) و سعی کنید از کمترین امکانات بیشترین بهره را ببرید.

حالا خودتان قضاوت کنید ایا زندگی زیبا نیست؟

ایا باز هم از زندگی گله دارید؟

ایا باز هم به نام وبلاگ که همانا زندگی زیباست ایراد میگیرید؟

زندگی زیباست Hayat Pis Dagil Gozgon Dayis

فقط کافیست عینک بدبینی رو درش بیاری !

اره بیاندیش...

زندگی زیباست...


برچسب‌ها: زندگی زیباست, هوجقان, میرعلی موسوی, خوش بینی, سوء تغذیه

تاريخ : پنجشنبه 1392/02/26 | 1:24 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |

وبلاگ تخصصی اینجانب , سیدعلی موسوی

در زمینه پژوهشگری علوم اجتماعی به ادرس

http://www.pajohesh-e-marand.blogfa.com/

به صورت ازمایشی افتتاح شد

امید ان دارم با یاری خداوند متعال و انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان بتوانم این وبلاگ را به مرجعی در زمینه علوم اجتماعی برسانم تا خدمتی برای دوستداران اهل علم کرده باشم

و منابع کثیری در اختیار دانشجویان و دانش پژوهان گرایش پژوهشگری گذاشته باشم



برچسب‌ها: سیدعلی موسوی هوجقان, پژوهشگر جوان, علوم اجتماعی, جامعه شناسی, پژوهشگری

تاريخ : یکشنبه 1392/02/22 | 1:25 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |
http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1392/2/14/316740_723.jpg
تنها دو روز پس از نبش قبر «حجر بن عدی» از یاران امام علی (ع) در دمشق، وهابی‌ها آرامگاه برادر امیرالمومنین (ع) در جنوب اردن را به آتش کشیدند.

شریان نیوز:
هنوز دو روز از اهانت به آرامگاه «حجر بن عدی» از یاران امام علی(ع) در دمشق نگذشته است که صدها تندروی تکفیری در «کرک» واقع در جنوب اردن مقام «جعفر بن ابی طالب» را به آتش کشیدند.

پنجشنبه گذشته، آرامگاه حجربن عدی کندی که به دست معاویه به شهادت رسید، به وسیله مزدوران و تروریست‌های سلفی سوریه نبش قبر شد. گروهک‌های تروریستی، ابتدا ضریح حجر بن عدی را در منطقه «عدرا» تخریب و سپس نبش قبر کردند.
آرامگاه جعفر بن ابی‌طالب معروف به جعفر طیار، در منطقه «المزار» در استان کرک واقع در جنوب اردن قرار دارد و برای فرقه اسماعیلی که یکی از فرقه‌های شیعی است، اهمیت خاصی دارد.

در حالی که تجاوزها و اهانت‌های پیاپی به مقدسات اسلامی و قبور اولیاء الله از سوی وهابی‌ها خشم جهان اسلام را برانگیخته است، مقامات اردن در قبال این اهانت به آرامگاه جعفر بن ابی طالب، سکوت کرده و رسانه‌های این کشور نیز از انتشار این خبر خودداری کرده‌اند
بنابر این گزارش، جسد «حجر بن عدی» هنوز سالم بوده و تروریست‌ها، پیکر وی را به مکانی نامعلوم منتقل کرده‌اند.
 

 
و این هم ارامگاه حجر بن عدی قبل از تخریب
http://www.seratnews.ir/files/fa/news/1392/2/14/56402_942.jpg

لازم به یاد اوری است  تصویری را که مشاهده میکنید در شبکه خبری الغوطه الشرقیه که وابسته به معارضین سوری است منتشر شد که منتشر کنندگان آن مدعی شدند تصویر پیکر مبارک “حجر بن عدی” می باشد.

l

بجز شبکه الغوطه شرقی هیچ سایت یا شبکه رسمی تا این لحظه عکس جناب حجر رو تایید یا تکذیب نکرده اند

لطفا نظر خودتان را در قبال این دسته از اعمال ذکر کنید



برچسب‌ها: تصویرحجربن عدی, جعفر طیار, جسد نپوسیده, عکس حجربن عدی و جعفرطیار, جعفربن ابی طالب معروف به جعفرطیار

تاريخ : یکشنبه 1392/02/15 | 12:23 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |
هر زمان كه به آغوشی نیاز دارم آغوشت به روی من باز است . زمانهایی را كه به وجود یك دوست نیاز دارم دلت می فهمد . زمانی كه به آموختن درسی نیاز دارم چشمان بخشنده ات حالتی سختگیرانه و جدی به خود می گیرند . قدرت و عشق تو مرا هدایت كرده و بال پرواز من بوده است . مادرها در هر زمانی و هر مكانی و هر شرایطی كه فرزندانشان به وجود شان نیاز دارند حاضرند حتی زمانهایی كه اصلاً فرزندان دوست داشتنی نیستند .

هیچ کس نسوخت دلش برام اونجور که تو دلسوزمی

تویی که فقط دلواپس هر شب و هر روز منی
مادر چراغ خونمی،من بشکنم تو نشکنی
گُلِ گل خونه ی دلم،الهی قربونت برم
آی مهربون خانوم جونم،تویی دوا و درمونم
بخندونم بگریونم،بخندونم بگریونم
تو تنها عاشقی که توام نگی من می دونم
به پای عشقت می مونم،به پای عشقت می مونم
می خوام که دیوونه بشم،از عطر بوی پیرهنت
موهامو شونه کن برام،بشون منو تو دامنت
گذاشتی عمرو جونِتُ به پای روزگار من
توی این دیار بی کسی تنها تو بودی یار من
مادر چراغ خونمی،من بشکنم تونشکنی

گل گل خونه ی دلم،الهی قربونت برم

در جست‏جوی نشانی‏ ات، کوه‏های بسیار را فروریخته می‏بینم و دریاهای بی‏شمار را از سکه افتاده. کلید دروازه‏های روشن دور، در دستان تو است؛ آن‏گاه که بر اندیشه‏ های نوباوه و جوان، جاده‏های بی‏تردید را لبخند می‏زنی.
از دامن برکت خیز تو است که مردان آفتاب و زنان رود ، سمت افق‏های آسمانی را پی می‏گیرند.
خاطره ‏ات ، استوای مهربانی را در زمهریر فاصله‏ ها، شعر می‏شود. آینده، دستان با کفایت تو را بر شانه‏ های نونهال، به یاری می‏طلبد.

باش تا تلاقی نگاه‏مان، مزارع آفتابگردان را به بار بنشاند.


مادر ! مقدس کلمه ای که در وهم جملات نمیگنجد . مجازی گفتن ازش کمودی به نهایت تاریخ را به رخ میکشد

 روزت مبارکنفسم

پدرم برادرم بهترین دوستم خدای زمینم  و یه کلوم  مادرم روزت مبارک

مادر من نقش 5 نفر را در زندگی ام بازی میکند

فدای دل بی طاقتت مادرجانم

 


برچسب‌ها: نفسم مادر, روز معلم, متن تبریک, تبریک روز مادر, متن ترانه شهره

تاريخ : چهارشنبه 1392/02/11 | 8:0 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |

تصور کن برنده يک مسابقه شدي و جايزه ات اينه که بانک هرروز صبح يک حساب برات باز مي کنه و توش هشتادوشش هزاروچهارصد دلار پول مي گذاره   ولي دو تا شرط   داره.

يکي اينکه همه پول را بايد تا شب خرج کني ، وگرنه هرچي اضافه بياد ازت پس مي گيرند.

نمي توني تقلب کني و يا اضافه پول را به حساب ديگه اي هم نمیتونی منتقل کني.

هرروز صبح بانک برات يک حساب جديد با همون موجودي باز مي کنه.

شرط بعدي اينه که بانک مي تونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلي حسابو ببنده و بگه جايزه تموم شد.

حالا بگو چه طوري عمل مي کني؟

همه ما اين حساب جادويي را در اختيار داريم:

          زمان . . .

اين حساب با ثانيه ها پر مي شه. هر روزکه از خواب بيدار ميشيم هشتادوشش هزارو چهارصد ثانيه به ما جايزه ميدن و شب که مي خوابيم مقداري را که مصرف نکرديم نميتونيم به روز بعد منتقل کنيم.

لحظه هايي که زندگي نکرديم از دستمون رفته.   ديروز ناپديد شده.  هرروز صبح جادو مي شه

و   هشتادوشش هزاروچهارصد ثانيه به ما ميدن.

يادت باشه که من و تو فعلا از اين نعمت برخورداريم ولي بانک مي تونه هروقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلي ببنده.

ما به جاي استفاده از موجوديمون نشستيم بحث و جدل مي کنيم و غصه مي خوريم.

بيا از زماني که برامون باقي مونده لذت ببريم


برچسب‌ها: برنده, جایزه, بانک, حساب, دلار

تاريخ : شنبه 1392/01/24 | 22:42 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |


تاريخ : چهارشنبه 1391/12/30 | 14:42 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |

بوی عیدی بوی توپ

 بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ء نو
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه‌ء عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده‌ء لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی مو در می‌کنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور
برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

بوی باغچه بوی حوض

 عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی

با اینا زمسونو  سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

این اهنگو زنده یاد فرهاد در سال ۱۳۵۵ به آهنگسازی اسفندیار منفرد زاده اجرا کرده امیدوارم از متنش خوشتان بیاد


برچسب‌ها: بوی عیدی, عطر, آب, محمدی, ماهی

تاريخ : چهارشنبه 1391/12/30 | 14:0 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |

الوداع خاطره ها... ،

یادتان زنده و جاوید پر از خاطره باد...

روزگاری که پر از خاطره بود تلخ و شیرین ، زشت و زیبا

تلخشان شیرین ، یادشان شیرین تر

شاد بودید یا که غمگین فارغ از رنگ یا که رنگین

هر چه بودید ، بمانید بجا ، خاطره ها

الوداع خاطره ها ،

 یادتان زنده و جاوید پر از خاطره باد

الوداع...

سلام سال جدید

سلام سال 92

 سلام روشنی ها


سال شمسی ۹1:

یاد گرفتم مصمم و با اراده به دنبال هدفم بروم .

یاد گرفتم خودم باشم و هرگز برای کسی نقش بازی نکنم .

یاد گرفتم من هم ضعف هایی دارم که باید برای از بین بردن آنها تلاش کنم .

یاد گرفتم دوست بدارم و دوست داشته شوم.

یاد گرفتم باید در زندگی برای خودم لحظه های خوبی بسازم و از آن لذت ببرم .

و هزاران  هزار چیز دیگر که اگر بنویسم ساعت ها طول میکشد..
 
اگر خدا بخواهد در سال جدید بر انم موفق تر از سالهای گذشته باشم



تاريخ : شنبه 1391/12/26 | 21:40 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |
دوست عزیزمان,خواننده نسل جوان

علی ملکی

اینبار دردهای یک عشق واقعی اما بی وفایش را اینطور به رشته تحریر در اورده

پس خواهشمندم در صورت کپی برداری به نام شاعر یا منبع ترانه اشاره کنید


شکنجه


این خبر به دورترین نقطه دنیا برسه

اون نخواست که به منه خسته و تنها برسه

اخ شکنجه بیشتر از این که جلو چشم خودت

کسی که سهم تو بود به یکی دیگه برسه؟

چه حالی میشی کسی رو که دوسش داشتی یه عمر

بی بهونه بت بگه دیگه نمیخوامت تورو

بی خدافظی بره عاشق یکی دیگه شه

حالا جای تو بگیره یه غریبه دستشو

یکی نیس بهش بگه خیلی نامردی گلم

وقتی با اون دیدمت باره شد بند دلم

چرا نگفتی بهم از نگام خسته شدی؟

به عشق یکی دیگه اسیر و وابسته شدی

ای عشق بست و بی مرام از دست تو خونه دلم

چجوری باور بکنم این قصه تلخ و گلم؟

رفتی و دل به کسی باختی که از من کمتره

الهی یه اب خوش از توو گلوت بایین نره

اما نه نفرین نه

الهی که خوشبخت شه

نمی خوام یه روزی اهم بگیره دامنشو

ارزوم فقط اینه عشقش بره از توو دلم

کاری کن از سر ببرم ناز اون نگاهشو


شعر از علی ملکی

تقدیم به او که در اوج زندگی رهایم کرد

در ضمن آهنگ زیبای شکنجه با شعر و صدای علی ملکی از همین الان قابل دانلود برای تمام دوست داران سبک جدید موسیقی احساسی POP است


برچسب‌ها: شکنجه, علی ملکی, هوجقان, متن ترانه, شعر

تاريخ : یکشنبه 1391/12/06 | 0:32 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |
ولنتاین

تنها مدت کمی به اواخر بهمن ماه و اواسط ماه فوریه باقی مانده که روز عشق فرنگی (ولنتاین) و روز عشق ایران باستان (سپندارمذگان) یا همان ولنتاین ایرانی به فاصله ی چهار روز از هم قرار دارند یعنی ۲۵ بهمن ماه (ولنتاین) و ۲۹ بهمن ماه (سپندارمذگان) !

چند سالی است که ۲۵ بهمن (۱۴ فوریه) روز ولنتاین و خرید گل و عروسک، شکلات و … در کشورمان باب شده است. اکثر جوان ها بدون اطلاع از اینکه اصلا این ولنتاین خوردنی یا پوشیدنی است، فقط می دانند که در روز ولنتاین باید برای کسانی که دوست دارند هدیه بخرند...

 

تاریخچه روز ولنتاین:

روز ولنتاین-تاریخچه کامل و دقیق ولنتاین در دست نیست و آنچه از پیشینه روز ولنتاین می‌‌دانیم با افسانه درآمیخته است. امروزه کلیسای کاتولیک به این نتیجه رسیده است که حداقل سه قدیس وجود داشته‌اند که همگی به شهادت رسیده اند، به همین دلیل چندین افسانه سعی در بازگوئی تاریخچه  آئین ولنتاین دارند.

 

 

روز ولنتاین-در صده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته‌است از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامه‍ایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده می‌‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام می‌شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان ولنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.

 

هدیه روز ولنتاین :

در کشورهای اروپایی و امریکائی دادن شکلات به عنوان هدیه روز ولنتاین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع ان نیز از آداب  روز ولنتاین به شمار می‌رود. از نظر علمی هم ثابت شده‌است که خوردن شکلات دات یا همان سیاه میزان عشق را در انسان بالا می‌برد البته نه مصرف بی رویه ان.

 

تاریخچه سپندارمذگان:(ولنتاین ایرانی)

ولنتاین ایرانی :در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده‌است. در تقویم ایرانی دقیقا مصادف است با ۵ اسفند که در گاهشماری کنونی برابر است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها 4 روز پس از روز ولنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته‌است.

 ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌ است که ایرانیان باستان این روز را روز بزرگداشت زن و زمین می‌دانسته اند. فلسفه بزرگداشت این روز به عنوان “روز عشق” به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هر یک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول “روز اورمزد”، روز دوم، روز بهمن معنی “سلامت، اندیشه” که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی “بهترین راستی و پاکی” که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی “شاهی و فرمانروایی آرمانی” که خاص خداوند است و روز پنجم “سپندار مذ” بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند.

 


سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌کردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده‌اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای ولنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.

 (ولنتاین ،روز عشق مبارک باد )

(روز ولنتاین ، روز عاشقان مبارک باد )


برچسب‌ها: ولنتاین, روزعشق, سپندارمذگان, تاریخچه, هدیه

تاريخ : یکشنبه 1391/11/22 | 0:1 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |
وقتی که خیلی دیره ،

تازه می فهمی که اونی که از همه ساکت تر بود بیشتر از همه دوستت داشت.

 ولی تو حواست به شیرین زبونی یه عشق دروغی بود...

ما ز هر صاحبدلی یک رشته فن اموختیم...

عشق از لیلی وصبر از کوه کن اموختیم...

گریه از مرغ سحر...

خود سوزی از پروانه ها ...

صد سرا ویرانه شد تا ساختن اموختیم...!!



برچسب‌ها: هوجقان, پروانه, عکس موسوی, متن ادبی, مرغ سحر

تاريخ : چهارشنبه 1391/11/11 | 22:30 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید…

آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.

بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و ظرف نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن ظرف مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.

چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد.

اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.

این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.

ولی دیگرجریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:

             یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.
   و بر بال دیگرش نوشتند:
                             هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است...


برچسب‌ها: چنگیز, خان, شاهین, مار, جام

تاريخ : پنجشنبه 1391/11/05 | 23:53 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |
سلام 

اینم 1 پست خصوصی به درخواست دوستان عزیز

بالاخره بعد از حدود 25 روز, امروز عآپ کردم

راستی اینم بگم همه پست های دی ماه وبلاگ رو در 91/10/10 تنظیم کردم و خوشون خودکار اجرا میشدند حدود 25 روز هیچ پستی نزاشته بودم و همه پست ها رو قبلا به سیستم تعریف کرده بودم به طور خودکار اجرا میشدند

خب شلوغی سر یعنی این دیگه

گرفتاری و مشغله زندگی رو اگه کنار بزارم, امتحانات امانم رو بریده بود تا 4-5 صبح مطالعه و بعد از ظهر ها هم 1 ساعتی استراحت

البته هنوز تموم نشده اند "حقوق" هنوز مونده ولی چون برام اسونه نخونده هم میتونم نمره B اخذ کنم برا همین کم میخونش تا معدلم چند دهم تقویت بشه

همشون رو در حد نمره A دادم بجز یکی که با احتساب میانترم  12/99 شدم خب اونم جریانی داره که اگه حوصله کنید شرح شو مینویسم

حالا اینا بماند تو عرض 15  روز   3    تا همایش داشتم که به لطف دعای عزیزانم خوب اجراشون کردم

خدایا شکرت

خلاصه این تنوع جدید زندگی زیادم بدک نیست از یه نواختی و تکرار دراومدن خیلی دلچسبه

جاتون خالی به من یکی که خیلی خوش گذشت البته ناگفته نماند بجز 1 مورد خاص همه چی اروم و شیرین بود

اگه خواستید جریان و مطلع بشید تو ادامه مطلب درج کرده ام بگید تا رمزشو بدم تا بخونید

من میگم بازی گرفتن احساس چرا ؟!?

هر دروغی رو ادم بگه هر گناهی رو انجام بده , ولی نامردی زبانی و احساسی نکنه

خدایی اون اراذل و اوباشی که تو خیابون و گذرگاهها جلو مرد و زن و میگیرن 100 برابر شرافت دارن نسبت به بعضیا.

لااقل اونا خنجرشون رو اگه از پشت هم میزنند

خنجرشون رو که پنهون نمیکنند

من از دشمن نمیترسم

من از دوست میترسم

من از کژدم نمیترسم

من از نیش میترسم

پس بزن بزن عقرب که درد تو کمتر است


اگه خواستید جریان و مطلع بشید تو ادامه مطلب درج کرده ام بگید تا رمزشو بدم تا بخونید


برچسب‌ها: عکس, دلنوشته, هوجقان, میرعلی موسوی هوجقان, عکس هوجقان

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 1391/11/05 | 14:9 | نویسنده : میرعلی موسوی هوجقان(سید) |